R
RSS
مهمان
مهمان
ر تابلوی ونگوگ، آدمها غذای کمی دارند، اما جهانشان قابل فهم است. آنها میدانند چه میکارند، چه به دست میآورند و چه چیزی سر سفره میگذارند. اما در تورم مزمن، حتی اگر امروز غذای کافی روی میز باشد، فرد نمیداند قدرت خرید فردا چه خواهد بود. بنابراین شاید تفاوت بنیادی این باشد: فقر، مغز را فقط با کمبود مواجه نمیکند؛ اگر با ناامنی و استرس مزمن همراه شود، میتواند مغز را به سمت زندگی در «تهدید همیشگی» سوق دهد. و این دقیقاً نقطه اتصال اقتصاد، مغز و رفتار اجتماعی است. مسئله فقط این نیست که مردم چقدر پول دارند؛ مسئله این است که مغز آنها در چه جهانی تصمیم میگیرد: جهانی که آینده قابل پیشبینی است، یا جهانی که هر روز باید دوباره آن را از نو محاسبه کرد.
ادامه مطلب.....
ادامه مطلب.....