R
RSS
مهمان
مهمان
تنها بازمانده یک خانواده چهارنفره مینابی میگوید: عصر روز سوم جنگ بود که پیکر دخترم، سومین گمشدهام را هم در سردخانهای که پیکر دیگر بچهها را نگهداری میکردند، از روی النگو و انگشتری که توی دستش بود شناسایی کردم؛ کلا له شده بود و فکر کنم سر هم روی بدنش نبود، چون آن لحظه من هر چه نگاه میکردم سر «محیا» را ندیدم. پیکر دخترم دیگر شکل عادی و فرم طبیعی نداشت و متلاشی شده بود. حداقل ۹۰ پیکر را درون کاورها دیدم تا به محیا رسیدم.
ادامه مطلب.....
ادامه مطلب.....