R
RSS
مهمان
مهمان
او در «جاویدنامه» می نویسد: فنا در او، عین دوام است بدین سان، رابطه ی خود و دیگری در اندیشه اقبال، از سطح روانشناختی یا اجتماعی، فراتر رفته و به سطح متافیزیکی ارتقا می یابد: انسان در مواجهه با خدا و جهان «خود» را نه در نفی دیگری، بلکه در تعامل و عشق با او تحقق می بخشد و می توان دید که نسبت خود و دیگری در اندیشه اقبال لاهوری نسبتی دیالکتیکی و تکاملی است. خودی در مواجهه و تعامل با دیگری اعم از خدا، انسان یا جامعه به فعلیت می رسد. عشق، نیروی پیوند دهنده و واسطه این نسبت است. از این رو فلسفه اقبال را می توان نوعی «اگزیستانسیالیسم الهی» دانست که در آن خود و دیگری، در پیوندی عاشقانه و خلاق به سوی کمال الهی حرکت می کنند.
ادامه مطلب.....
ادامه مطلب.....